الفيض الكاشاني
الكلمات المخزونة 93
مجموعة رسائل
--> - كرده مىشود كه خلاف ظاهر لازم نيايد ومخالف را اعتراض نرسد . جواب گوييم : اولًا معلوم بايد كرد كه حق تعالى در حديث قدسي مىفرمايد : ( لا يزال عبدي يتقرّب إلى بالنوافل حتّى أحببته ، فإذا أحببته كنت سمعه الذي يسمع به ، وبصره الذي يبصر بها ) ، [ الكافي ، ج 2 ، ص 352 ، ح 7 ] . مضمون اين حديث وفحواى اين خبر آن كه هميشه بنده من تقرّب به من مىجويد به نوافل كه آن زيادتى عبادات وطاعات است بر فرائض مكتوبه ، تا به آن غايت كه من دوست مىدارم أو را ، همين كه دوست گرفتم أو را سمع أو مىشوم كه به من مىشنود ، وبصر أو مىشوم كه به من مىبيند ، ودست أو مىگردم كه به من مىگيرد ، وپاى أو مىشوم كه به من مىرود . حاصل قصّه آن شد كه : انسان عبارت است از اعضا وقوا . اعضا همچو دست وپا وغير آن ، وقوا همچو سمع وبصر وغير آن ، پس وقتي كه اين هر دو به حكم حديث مذكور حق شود اسم ورسم عبد به كلّى محو شده باشد وملك وجود را تمام حق متصرف گشته ؛ پس در آن حالت هر چه گويد وشنود ، گوينده وشنونده به غير از حق نباشد . ودر اين مرتبه است كه بعضي از أصحاب رياضت سخنها گفتهاند كه خلاف عالم خلقت وظاهر شرع است ؛ همچو قول « أنا الحقّ » و « سبحانى ما أعظم شأني » و « ليس في جبّتي سوى اللَّه » [ وفيات الأعيان ، ج 2 ، ص 140 ] و : من آن نورم كه با موسى سخن گفتم * خدايم من خدايم من خدايم همچنين بنده چون در مرتبهء محبوبى حق آمد ، حق به مقتضاى حديث مذكور دست وپا وسمع وبصر عبد مىشود ، پس هر چه از أو صادر شود از افعال وصفات حق باشد ، همچنان كه نسبت به حضرت رسالت ، حق سبحانه وتعالى فرموده : « وَما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلكِنَّ اللَّهَ رَمى » [ الأنفال : 17 ] ؛ يعنى نينداختى تو اى محمّد ، آن هنگام كه انداختى تو ، وليكن خداوند انداخت آن خاك را در روى كفار . اگر چه آن فعل انداختن از حضرت رسالت بود ظاهراً ، لكن از حق تعالى بود به حقيقت ؛ از آن رو نسبت به حق كرد در آخر كار كه : « وَلكِنَّ اللَّهَ رَمى » . پس حضرت أمير عليه السلام را اين مرتبه محبوبى حق ثابت است ، اكنون هر چه أو گويد حق باشد وحق متكلم باشد در مظهر أو ، آنان كه گفتهاند : « أنا الحق » ز بي خودى ، آن دم بدان كه ايشان ايشان نبودهاند . اگر سائلى سؤال كند كه : اين معنى كه أمير را مرتبه محبوبى حق است ، مجرّد ادعاست يا خود دليل عقلي ونقلي هست ؟ جواب گوييم كه : حديث حضرت رسالت ناطق است وشاهد بر اين مدعى كه اتّفاق همه اسلام وپيش أهل حديث اين خبر به صحّت پيوسته است : ( عن سهل بن سعد ، أنّ رسول اللَّه صلى الله عليه وآله قال يوم خيبر : لأعطينّ هذه الراية غداً رجلًا يفتح اللَّه على يديه ، يحبّ اللَّه ورسوله ويحبّه اللَّه ورسوله . فلمّا أصبح الناس غدوا على رسول اللَّه كلّهم يرجون أن يعطوا ، فقال عليه السلام : أين علي بن أبي طالب . فقيل : يا رسول اللَّه هو يشتكي عينيه . فقال : فأرسلوا إليه فأتى به ، فبصق رسول اللَّه في عينيه ، فبرأ كأن لم يكن به وجع ، فأعطاه الراية ) [ مسند أحمد ،